پایه دوازدهم

حکایت نگاری سوداگری بار آبگینه داشت

حکایت نگاری سوداگری بار آبگینه داشت

حکایت نگاری سوداگری بار آبگینه داشت

«سوداگری بار آبگینه داشت یکی از باج گیران عنان بار گیرش بگرفت و بر آن بار آبگینه چوب دست خویش محکم فروکوفت: ای رفیق، چه در بار داری؟ گفت: اگر چوب دیگر زنی هیچ!»

تاجری در راه بازگشت به سمت دیار خود بار شیشه به پشت شتر خود بسته بود. در میانه راه باج گیر(راه زنی) جلوی راه او را گرفت و با چوبی که به همراه داشت و از آن برای باج گیری از دیگران استفاده می کرد

محکم به خورجین تاجر کوبید و گفت: ای رفیق چه در بار خود داری؟! تاجر که این حرکت باج گیر را دید که چگونه با بی رحمی تمام، تمام زحماتش را به باد داده است گفت: اگر با آن چوب دستی ات بار دیگر به خورجینم بکوبی دیگر هیچ چیزی ندارم.

بعضی از انسان ها تنها به فکر منفعت خودشان و زمین زدن طرف مقابلشان هستند. اما گاهی نه تنها خودشان سودی نمی برند به دیگران نیز لطمه وارد می کنند.

به طوری که نه چیزی برای خودشان باقی می ماند و نه برای طرف مقابل نتیجه ایی که از این حکایت می توان گرفت این است که اگر دلت برای دیگری نمی سوزد و به فکر زمین زدن آن هستی، حداقل به خودت تا فکر کن شاید با زمین زدن آن خودت نیز به همراهش کشیده شوی. درست مانند داستان باج گیری که نه خود از بار شیشه چیزی عایدش شد و نه تاجر.

حکایت نگاری پایه دوازدهم  صفحه104سوداگری بار آبگینه داشت

گردآوری توسط: مرجع انشا / انشائی

نظر شما در مورد این انشاء چه بود؟

امتیاز کل

خلاصه امتیاز به این انشاء از دیدگاه شما

امتیاز کاربران: 4.07 ( 6 رای)
برچسب ها
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 13 = 23